در سوگ سه رفیق

خرید بک لینک

یاددشتنامه

برادرم پشتون،تاجیک،ازبیک و سایر اقوام که در جغرافیایی بنامِ افغانستان که از وکیلش گرفته تا عادیترین فردش؛ چگونگی سیاست را از کوچههای خاکالود شهر آموخته اند، سلام.من یک هزاره پسر هستم که در دوم اسد در دهمزنگ سه رفیقم را در نزدِ چشمانم از دست دادم، عده شان زخمی شدند و چندین شان با همان حس عدالت و آزادی سوختند.گریههایم سوژهی رسانههای داخلی و خارجی شد.احساسم مرد.حافظهام را از دست دادم.مرده متحرک شدم و توانِ ایستادن را از دست دادم.سه شب میشود خواب ندارم و دلم از غذا گرفته شده است. هر زمانِ که پاره تن رفیق شهیدم را به یاد میآورم، تنم میلرزد و نفسم تنگ میشود.

اما درد من اینجاه نیست.درد من متهم کردنِ عده از بیمارانِ جامعه که خود را پژوهشگر میگیرند و چرندیات که اساس و بنهاش چیز تصورات ذهنی و غیرمنطقی خودشان چیز دیگر نیست من و همنسلم را متهم به جاسوسی از سپاهپاسداران میکنند.من نه سپاهیام و نه هم از آنمردانِ که وطنم را بابتِ چند دالر به انگیس و پاکستان به قیمتناچیز بفروشم.من یک عدالتخواهی بودم که مردانه برای اینکه دیگر همتباریام بابت تبارش،از امتیازات اساسی انسانی اش محروم نشود به خیابان ها برآمدم.شعورم را به نمایش گذاشتم تا هیچ پیرخودکامهِ توانایی استفاده از هویتم را نداشته باشد.

اما تو چه کردی؟ آیا جسارت ما را داری!؟ ما به هر نحوی آمدیم و بابت عدالتخواهی مان قربانی دادیم و صدها تن از همنسل مان را هر کدام ارزش ده ها تن مردانِ خود فروخته شده را داشتند در قتلگاه دهمزنگ قربانی دادیم.تا باشد با خون سرخ شان صفحه تاریخ مبارزات مدنی و عدالتخواهی را رنگین سازند.فراموش نکن؛ تو هم درد داری.درد فراتر از من که امروز به هر نحوی بابتِ تبارم از حقوق اساسیام محروم میشوم.درد تو؛ درد برچسب قوم انتحار است.برخیز برای ثابت کردنِ این که پشتون قوم انتحار نیست به خیابانها فوران شو.برخیز علیه آنهای که از ظرفیت های پشتونی تو سوه استفاده میکند قیام کن.برخیز تاجیک! بابت ناامنی و محروم شدنِ استانهای شمالات؛ که بنام های مختلف تو را جاسوس این و آن برچسب میزند و گردن میزنند.برخیز ازبیک و برای رسیدن به حق تعلیم و تحصیل فرزندان ازبیکات قیام کن و جبنشهای فراتر از روشنایی شکل ده.تا من هم در کنار توِ پشتون،تاجیک و ازبیک قرار گیرم و افتخارانه به عنوان هزاره پسری درد دیده این کشورِ خودکش بیگانه پرست صف اول مبارزات عدالت و آزادی را رنگین سازم.

ما هسیتم به عهدی که بستیم! عهده مان؛ عهده از منافقت نیست. ما محروم بودیم اما بیعزت نه.عزت مان را در صبر و شکیابی تماشا کردید،که این همه مدت صبر کردیم و نخواستیم عامل شکاف های اجتماعی در جامعه افغانستان باشیم. اما دیگر کافی است. ما را منت نگذارید. این جاه اگر من حذف شوم، تو هم حذف خواهی شد و فردا ها دور همه مان حذف خواهیم شد.چه بهتر خواهد بود که تو من را هزاره قبول کنی و من هم تو را پشتون،تاجیک و ازبیک .تا باشد، خانهی بسازیم فراتر از رویا های نسل های گذشته مان و ماندگار شویم برای فرزندان آینده مان.

#ظریف

ولگرد اجتماعی...

ما را در سایت ولگرد اجتماعی دنبال می‌کنید

برچسب: در سوگ سهراب, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:53

صفحه بندی