زهرا تو را چگونه فراموش كنم.مرده ها دو باره زنده نميشوند.خيلى ها باور دارند گريستن به حق مرده ها آنها را ناراحت ميكند.اما من هر شب براى او مى گريم،اشك ها از گونه هايم جارى ميشوند.بي خود ميشوم.سرخى چشمانم،درد هايم را نمايان ميكند.وجودم ميلرزد.دست هايم بى حس ميشود و فكرم منجمد.چون من براى زنده شدنِ یک مرده هنوز هم منتظرم.بلى مرده !همان كه امروز همه بابتش من را احمق خطاب ميكند و ديوانه؛اما نميدانند كه عشق او چقدر آدم را ديوانه ميكند.لبخندِ لبانش،زلفانِ ابراشيمى و چشمهاى آهو مانندش آدم را از خود بى خود ميكند.بلى شايد او مرده باشد.اما حس او هنوز در من زنده است و شايد ده ها سال بعد هم در وجودم جوانه بزند.من هنوز منتظر حضورش هستم.باور دارم زهرام خواهد آمد.خيالاتم را به واقعيت مبدل خواهد كرد.من را در آغوشش خواهد گرفت و اشك هايم را پاك خواهد كرد.اه!امكان نداردزهرا نخواهد آمد.او عاشق ديوانه چون ظريف نيست.مگر او ديوانه شده است كه ظريف ديوانه را قبول نمايد.نه او مى آيد.باور دارم كه مى آيد.فلسفه ى ديوانه گى ظريف را خواهد پرسيد.اين كه ظريف چرا با خيلى چيزها بيگانه شده است.بلى اين ديوانه؛ بيگانه شده است.بيگانهِ يك معشوقه جديد،ترسو شده است.ميترسد از حضور يك مخاطب تازه ى كه عشق زهرا را در وجودش كم رنگ سازد.من هراس دارم و ميترسم كه ديگر به دام عشق لعنتى گرفتار شوم و زهرا خود را فراموش كنم.نه !من همان عاشق و دلباخته ى زهرا خواهم ماند.ياد او فراموش ناشدنى است و نميخواهم او را فراموش كنم.اما اين كه او من را هم شان خود نميبند،اين هم حس خوب است.او انتخاباش را كرد و مزدِ اين همه ديوانهگىام را با سكوت پاسخ داد،هم حس جالب است .من هم وعده ميكنم كه ياد او فراموش ناشدنى است و هرگز فراموش نخواهد شد. ولگرد اجتماعی...
ما را در سایت ولگرد اجتماعی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:53